الملا فتح الله الكاشاني
279
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
را مراد رؤساى ايشانند * ( يُسارِعُونَ فِي الإِثْمِ ) * شتاب ميكنند در تحصيل حرام يا در گفتن دروغ لقوله * ( عَنْ قَوْلِهِمُ الإِثْمَ ) * وَالْعُدْوانِ و در ظلم يا تجاوز از حد در معاصى و گويند اثم هر گناهى است كه مقصود بود بر فاعل و عدو ان گناهى كه ضرر آن به ديگرى برسد وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ و خوردن ايشان رشوة يا ربوا را تخصيص اين بذكر جهت مبالغه است لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ هر آينه بد چيزى است كه ايشان مىكنند * ( لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ ) * چرا نهى نكنند ايشان را علماى ربانى * ( وَالأَحْبارُ ) * و زاهدان * ( عَنْ قَوْلِهِمُ الإِثْمَ ) * از گفتن ايشان دروغ را * ( وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ ) * و خوردن ايشان رشوة را يا ربا را * ( لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ ) * هر آينه بد چيزى است كه ايشان مىسازند و بنهى و منع ايشان نمىپردازند اين تخصيص علما است بر نهى رؤسا از امور مذكوره چه لولا هر گاه بر فعل ماضى داخل شد مفيد توبيخ است و چون بر مستقبل داخل شد مفيد تخصيص و ايثار يصنعون بر يعملون به جهت ابلغيت است زيرا كه صنع عمل انسان است بعد از تدرب و تدبر در آن و تحرى اجود آن و لهذا خواص را بر آن مذمت فرموده و ديگر آنكه ترك خشية اقبح از معصيت است زيرا كه نفس ملتذ مىشود به معصيت و ميل به آن مىكند و ترك انكار بر آن از اين قبيل نيست پس آن جدير باشد با بلغ ذم ملخص كلام آن است كه مواضع معصيت مقارن شهوت است كه داعى او است به آن و حال او بر ارتكاب آن و اما نهى مردمان از فعل قبيح و انكار آن مقارن شهوة نيست پس هر گاه كه تفريط كرده باشند به رد انكار پس حال ايشان اشد باشد از مواقع آن و در كشاف آورده كه از ابن عباس منقول است كه اين آيه اشد آيات است در قرآن و از ضحاك مرويست كه ( ما فى القرآن آية اخوف عندى منها ) از حضرت رسالت پناه ( ص ) روايت كردهاند كه هيچ مردى نباشد كه بر قومى بگذرد كه ايشان مشغول معصيتى باشند و او منع و نهى آن از ايشان نكند مگر كه نزديك بود كه حق تعالى عذاب بر او بفرستد مالك دينار روايت كرده كه خداى تعالى وحى كرد بجمعى از فرشتگان كه فلان شهر را خراب كنيد گفتند بار خدايا تو عالمترى كه فلان بندهء عابد در ميان ايشان است و هميشه متوجه بارگاه تو است در عبادت و طاعت تو خطاب آمد كه ( اسمعونى صيحة فان وجهه لم يتغير غضبا بمحارمى ) آواز نعره و بانك او مرا بشنوانيد چه در وقتى كه قوم او ارتكاب محارم ميكنند روى او متغير نمىشود به جهت خشم و غضب بر ايشان در خبر است كه حقتعالى بيوشع وحى كرد كه من از قوم تو صد هزار كس را هلاك خواهم كرد كه چهل هزار از ايشان نيكان باشند و شصت هزار بدان يوشع گفت كه بار خدايا بدان مستوجب عقابند و سزاوار هلاكت آيا در اهلاك